الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

129

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

و دنبال كينه ورزى و بد گفتن و بدشنفتن ميگشتم و بآواز بلند فرقه‌هاى مخالف اماميه را نكوهش مىكردم و معايب پيشوايان آنها را برملا ميكردم و آبروى پيشروان آنها را ميبردم تا گرفتار يك ناكسى شدم كه از همه ستيزه جوتر و در خصومت دنبالكنتر و در جدل زبردستتر و در پرسش و طرح سؤال مبرزتر بود و بر مذهب باطل خود پابرجاتر يك روز كه من با او مناظره ميكردم گفت اى سعيد براى تو و اصحاب رافضى تو شمشير برنده لازمست زبان بطعن مهاجر و انصار ميگشائيد و ولايت و امامت آنها را از طرف رسول خدا ( ص ) انكار ميكنيد ، اين ابو بكر صديق است كه بر همه صحابه بشرف سابقه در ايمان برترى دارد تو نميدانى كه رسول خدا او را با خود بغار نبرد مگر براى آنكه ميدانست خلافت بعد از او از آن اوست و او است كه امر تاويل به او سپرده است و زمام امت اسلامى به دو واگذار شده و در جمع آورى تفرقه و جبران شكستها به او اعتماد شده است و در سد خلل و اقامه حدود و لشكركشى براى فتح كشورهاى مشركين به او تكيه گرديده است و چنانچه پيغمبر بر نبوت خود ميترسيد بر خلافت خود هم ميترسيد زيرا شخص گريزان كه خود را پنهان مىكند و از دست دشمن متواريست معمولا در مقام كمك و مساعدت از ديگرى بر نميايد و او را بمخفيگاه خود را نميدهد و چون ما ميدانيم كه پيغمبر در اين هجرت قصد كناره گيرى و گريز داشت و وضعيت مقتضى كمك و مساعدت از احدى نبود مقصود رسول خدا از اينكه ابو بكر را با خود در غار برد روشن مىشود و علتش همانست كه شرح داديم و همانا على را در فراش خود خوابانيد چون به او اعتنائى نداشت و با او همسفر نشد چون با او خوش نداشت و ميدانست كه اگر كشته شود ميتواند ديگرى را براى مشكلاتى كه در عهده او است بجاى او انتخاب كند ، سعد گويد من در جوابش بيانات متعددى كردم و او هر يك را نقض كرد و مردود دانست